۲۴ فروردین ۱۳۹۸
فروردین ۲۴, ۱۳۹۸

دختر ايراني وسط رينگ بوکس

0 دیدگاه

دختر ايراني وسط رينگ بوکس

امشب در شهر رويان فرانسه غوغايي به‌پاست. بيش از هزار تماشاگر در سالن مسابقه باشگاه رويان اوشن اين شهر جمع مي‌شوند تا مسابقه بوکس ببينند؛ مسابقه ‌بين ۲دختر؛ ۲دختري که يکي از آنها ايراني است. فرانسوي‌ها از مدت‌ها قبل منتظر اين دختر هستند؛ از همان روزي که ستاره سابق بوکس جهان که او هم يک ايراني است، وعده برگزاري اين مسابقه را داده بود.

 

از همان روز روزنامه‌ها و شبکه‌هاي تلويزيوني فرانسه، گزارش‌هاي مختلفي داده‌اند از مهيار منشي‌پور و برنامه‌اي که براي صدف خادم تدارک ديده است. منشي‌پور بوکسور ايراني است که با نام فرانسه ۶قهرماني جهان دارد. خادم هم بوکسور آماتوري است که نخستين مسابقه‌اش در بوکس را امشب در يکي از هيجاني‌ترين ميدان‌ها تجربه مي‌کند.

اين مسابقه براي فرانسوي‌ها در حدي مهم شده است که امشب حتي وزير ورزش اين کشور هم در جمع تماشاگران مي‌نشيند. شايد براي همه آنها جذاب باشد چطور در کشوري که براي زنان بوکسي ندارد و هنوز از شبکه‌هاي تلويزيوني‌اش بوکس مردان به‌ندرت پخش مي‌شود، يک دختر توانسته خودش را روي رينگ برساند.

داستان بوکسور شدن صدف را با يک جست‌وجوي ساده در صفحه‌هاي اينترنتي هم مي‌شود خواند؛ داستان يک «اتفاق» که مثل هميشه در ورزش ايران حرف اول را مي‌زند. مدت‌ها قبل خبر بوکسور شدن يک دختر سروصدايي در فضاي مجازي به‌پا کرد. تصور مي‌شد اين خبر و بوکس کار کردن صدف بيشتر ژستي است که او با دستکش و کيسه بوکس گرفته اما صدف به همشهري توضيح مي‌دهد که چطور سمت بوکس رفت، چطور با مهيار منشي‌پور آشنا شد و چطور امشب در فرانسه روي رينگ مي‌رود.

چطور مي‌شود در ايران زندگي کرد، زن بود و بوکسور شد؟

از ۹سالگي بسکتبال بازي مي‌کردم. دوران دبيرستان بسکتبال را کنار گذاشتم و خيلي چاق شدم. ۶۵کيلو بودم و چهل پنجاه‌کيلو وزن اضافه کردم. ۲سال طول کشيد که وزنم را پايين بياورم. بعد از اين اتفاق دوباره سراغ بسکتبال رفتم. ديده بودم بسکتباليست‌هاي خارجي براي اينکه جنگندگي‌شان بالا برود، بوکس کار مي‌کنند. من هم تصميم گرفتم اين کار را انجام بدهم. يک مربي بوکس پيدا کردم، از بوکس خوشم آمد و گفتم همين رشته را ادامه مي‌دهم.

بوکس زنان نداريم، با کدام مربي و کجا تمرين مي‌کردي؟

مربي‌ام آقا بود و در پارک طالقاني با من تمرين مي‌کرد. بعد از يک مدت گفت که نمي‌تواند به پارک بيايد. قرار شد من به جايي که او تمرين مي‌داد بروم؛ يک جايي در قرچک ورامين، روستاي خيرآباد. هفته‌اي سه چهارروز از مرزداران تا اين روستا مي‌رفتم و تمرين مي‌کردم. يک مدت هم در پارکينگ خانه کيسه بوکس بسته بودم و تمرين مي‌کردم.

مربي خوبي بود؟

نه، خيلي حرفه‌اي نبود.

مسافت زيادي را هر روز بايد مي‌رفتي، ورزشي مي‌کردي که به تصور جامعه زنانه نبود، با مربي مرد کار مي‌کردي؛ خانواده چطور با اين مسائل کنار آمدند؟

اولش که شروع کردم خانواده خيلي مخالف بودند و اصلا حمايتم نمي‌کردند. پدرم بدش نمي‌آمد ولي مادرم اصلا دوست نداشت؛ به‌خصوص اينکه من دانشگاه را هم کنار گذاشته بودم. مجبور بودم هم کار کنم و هم تمرين کنم.

دانشگاه را چرا کنار گذاشتي؟

۲سال پيش دانشگاه کنکور دادم و مهندسي ورزشي قبول شدم اما نرفتم. استادها قبول نمي‌کردند که هم درس بخوانم، هم کار کنم و هم تمرين کنم. در ساعت‌هاي بيکاري مي‌خواستم در دانشگاه تمرين کنم اما اجازه نمي‌دادند روي زمين چمن دانشگاه بدوم. مي‌گفتند بايد از اين نامه بگيري، از آن نامه بگيري. ۲ترم رفتم و ديگر نرفتم.

شغلت چيست؟

کلا کارم ورزش است. در اين مدت کارت مربيگري بدنسازي و بسکتبال را گرفتم. در باشگاه‌ها مربيگري مي‌کردم که هم کار کنم و هم تمرين و اينکه هزينه جدايي براي تمرينات بدنسازي خودم نداشته باشم.

مدتي قبل بوکس کردن شما خبري شد. اين ديده شدن به ادامه کارت کمک کرد؟

در باشگاهي در يوسف‌آباد کار مي‌کردم. خانم عکاسي آنجا بود که کارش عکاسي از زنان بود. متوجه شده بود که من بوکس کار مي‌کنم. يک‌بار از من عکاسي کرد و من هم يکي دو عکس را در صفحه‌ام گذاشتم. بعد از آن رسانه‌ها متوجه من شدند. يکي از روزنامه‌هاي ورزشي با من مصاحبه کرد و کلي جنجال به‌پا شد. خيلي اذيت شدم. بوکسورها مي‌گفتند بوکس بلد نيست. مسخره‌ام مي‌کردند. کارشان خيلي بد بود. من از شدت ناراحتي شب‌ها تپش قلب مي‌گرفتم. مربي‌ام هم از اين کار من شاکي شد. مي‌گفت بايد دور از جنجال کار کني.

گفتي مربي‌ات حرفه‌اي نبود. چطور متوجه اين موضوع شدي و با او ادامه دادي؟

يک‌بار با مربي‌ام به ارمنستان رفتيم و با نفراتي که آنها داشتند تمرين کردم. آنجا بود که متوجه شدم مربي‌ام با من خوب کار نکرده و تصميم گرفتم ديگر با او کار نکنم. دو سه‌ماه بوکس را کنار گذاشتم. کارت مربيگري بدنسازي‌‌ام را گرفتم. کلاس‌هاي ورزش و تغذيه رفتم. مدام خودم را به‌روز مي‌کردم. مربي‌ام در کلاس تغذيه مربي ديگري را به من معرفي کرد. او هم من را خيلي اذيت کرد و از لحاظ روحي خيلي به هم ريختم. حالم خيلي بد بود و از زندگي کردن هم پشيمان شده بودم. مديريت يکي از باشگاه‌هايي که کار مي‌کردم، زن خيلي قوي‌اي بود، او خيلي کمک کرد تا من دوباره سرپا شوم. شش هفت‌ماه تنهايي تمرين کردم. کوه مي‌رفتم، تنها بودم تا قوي شوم. آن زن فرشته نجات من بود.

مي‌گويند با يکي از مربيان تيم ملي کار مي‌کني.

بيشتر بوکسور‌ها من را مي‌شناختند و مي‌دانستند بوکس کار مي‌کنم و در اينستاگرام پيام مي‌دادند و پيگير کارهايم بودند. دخترعموي علي مظاهري، بوکسور تيم ملي در باشگاه ما بود. يک روز گفت که مظاهري مي‌خواهد تو را ببيند. رفتم او را ديدم و صحبت کرديم. پرسيد که چرا ديگر تمرين نمي‌کني؟ به او گفتم که از کار کردن با مربيان مرد مي‌ترسم. مربي خوبي به من معرفي کرد. بعد از آن دوباره برگشتم و علاقه‌مند شدم.

غير از شما دختران ديگري هم هستند که در ايران بوکس کار مي‌کنند ولي پنهاني. با دختران ديگري که بوکس کار مي‌کنند آشنا هستيد؟

کم نيستند دختراني که کار مي‌کنند، با مربيان ديگر کار مي‌کنند. ما چهار پنج‌نفر هستيم که با اين مربي کار مي‌کنيم. من يک مدت کار نکرده بودم و آنها که مربي خيلي بهتري داشتند، از من جلوتر بودند.

چقدر براي مربي هزينه مي‌کنيد؟

براي ۱۶جلسه ۲ميليون تومان مي‌دهيم. من روزهاي اول در اين حد پول نداشتم. اگر از نظر مالي مشکلي نداشتم و اين هزينه را مي‌کردم الان خيلي بهتر بودم.

چطور با مهيار آشنا شدي؟

با مهيار منشي‌پور ۲سال قبل آشنا شدم، وقتي که به ايران آمده بود. در توچال يک برنامه تمرين گروهي گذاشته بود. برايم اسطوره بود و دوست داشتم او را ببينم. من و يکي دودختر ديگر هم براي اين تمرين رفته بوديم. مشت هم زديم. چند‌ماه پيش يک پيام روي گوشي‌ام آمد که مهيار منشي‌پور به تلگرام وصل شد. من اصلا يادم نبود که شماره‌اش را دارم. همان موقع به او پيام دادم و فيلم تمرينات را برايش فرستادم.

برگزاري مسابقه در فرانسه را مهيار پيشنهاد داد يا شما؟

مهيار چند وقت پيش گفت مي‌توانم برايت بازي بگيرم. بازي هم رسمي است و غيرقانوني نيست. قرار شد از فدراسيون اجازه بگيرم. دعوتنامه خواستند او هم فرستاد. اما فدراسيون گفت که وزارت ورزش با رفتن من به فرانسه و شرکت در مسابقه مخالف است. منشي‌پور خودش پيگير کار من شد و فدراسيون جهاني براي شرکت در مسابقه دفترچه صادر کرد.

تا حالا مسابقه بوکس داده‌اي؟

نه اصلا. اين نخستين مسابقه من است. قبل از اين قرار بود به ترکيه بروم و آنجا بازي کنم. کسي که مي‌خواست مسابقه بگذارد، دلال بود. پانزده شانزده‌ميليون تومان مي‌گرفت. من اين پول را نداشتم. چند نفر از بچه‌ها قبلا اين پول را داده بودند و برايشان مسابقه گذاشته بود. البته مي‌گويند مسابقات رسمي نيست.

از حريف بگو، او را مي‌شناسي؟

آني چاووين دختري است که قرار است من با او مسابقه بدهم. ۴مسابقه رسمي داشته و مثل من صفر نيست. مثل خودم بسکتباليست بوده. فرانسوي و جنگنده است. خيلي تجربه ندارد ولي از من که اصلا تجربه مسابقه ندارم، بالاتر است. مسابقه قرار است در باشگاه رويان اوشن برگزار شود. رئيس باشگاه لباس تمرين، طناب، باند، دستکش و حتي کفش براي من خريد و فرستاد. براي خود مسابقه هم قرار است آديداس لباس بدهد. براي من که تا حالا از طرف هيچ‌کس حمايت نشده‌ام، اين کارها خيلي ارزشمند است.

اگر در اين مسابقه پيروز شوي، دوست داري آن را به چه‌کسي تقديم کني؟

به همه دختران و زنان ايراني که براي اين مملکت زحمت کشيده‌اند. به زناني که در جنگ شهيد شده‌اند، به مادران و همسران شهيدان راه وطن و البته به دختراني که مثل خود من با همه محدوديت‌ها مي‌جنگند و دوست دارند براي سربلندي کشورشان کاري بکنند. قرار است در اين بازي من با لباسي که به رنگ پرچم ايران است مسابقه بدهم. البته اين لباس بايد استانداردهاي بين‌المللي در يک مسابقه رسمي را داشته باشد.

بعد از اين مسابقه قرار است چه اتفاقي بيفتد؟

من مي‌خواهم به المپيک۲۰۲۰ برسم، بعد از اين بازي مشخص مي‌شود که مي‌توانم يا نه. اگر هم نشد براي المپيک۲۰۲۴ خودم را آماده مي‌کنم. بعدش مي‌خواهم با يک کارنامه خوب به بوکس حرفه‌اي بروم.

الان خانواده با شما همراه شده‌اند يا هنوز هم دوست ندارند بوکس کار کني؟

خانه ويلايي داشتيم، خراب کرديم و ساختيم. خانواده حال اساسي به من داد. يک واحد آن خانه را به من داده‌اند. کيسه زده‌ام و همان جا تمرين مي‌کنم. خانه‌ام شده باشگاه. همان جا کار مي‌کنم. ۲۰شاگرد دارم. به‌نظر خودم که آنها خيلي با من همراه هستند.